تبليغاتX
محبت - غریبی و تنهائی

محبت

عشق و زندگي و محبت

غریبی و تنهائی

درغريبي ناله کردم کسي يادم نکرد

درقفس جان دادم صياد آزادم نکرد

ضربه محکم همه اززندگي سيرم نمود

آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

حرف از غريبي زدی !

بگذار تا بگويمت كه اكنون غريبی، آشنا ترين درد من است

و آشنايی، غريب ترين رؤيايم

 بيگانه مباش

 اما سخن آشنايی هم مزن

كه آشنايان بس ناجوان مردانه بيگانه اند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/06ساعت 0:14  توسط STJ  |