تبليغاتX
محبت

محبت

عشق و زندگي و محبت

دوستون دارم !!

همه را

همه را دوست دارم

هم او را که ما را ميبيند و انگار که نمی بيند

هم او را که خداحافظ ما را ميشنود و نميشنود و بالا ميرود

و هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا !

حتی هم او !

گرچه ميدانستم که او حتی با خود خود هم نيست چه رسد با من من !

او را هم از صميم دل دوست دارم

چرا که خاطره های قشنگ و زخمی اين دل نامراد

با او هم بسر شد

همه را دوست دارم

حتی پاره های تنم را

که خطاها و پريشانيهای مرا در می گذرد و ميبخشد ...

محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مريم دارد

همه را دوست داشته باشيم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/05/29ساعت 2:45  توسط STJ  | 

دعا

خدايا !

به هر که دوست می داری بیآموز که

           عشق از زندگی کردن بهتر است

                    و به هر که دوست تر می داری    

                             بچشان که دوست داشتن از عشق برتر !

+ نوشته شده در  شنبه 1384/05/29ساعت 2:16  توسط STJ  | 

من و تو

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

+ نوشته شده در  جمعه 1384/05/28ساعت 3:40  توسط STJ  | 

بيا تا گل بر افشانيم

بيا تا گل بر افشانيم و می در ساغر اندازيم

فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو در اندازيم

اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد

من ساقی به هم سازيم و بنيادش براندازيم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ريزيم

نسيم عطر عطر گردانرا شکر در مجمر اندازيم

چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانيم و پا کوبان سر اندازيم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز

بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم

يکی از عقل می لافد يکی طامات می بافد

بيا کين داوری ها را به پيش داور اندازيم

بهشت عدن اگر خواهی بيا با ما به ميخانه

که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازيم

سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شيراز

بيا حافظ که تا خود را به ملکی ديگر اندازيم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/05/28ساعت 3:36  توسط STJ  | 

بهار من

 

چند سطری بيش نيست اما خاطره ای جانگداز دارد .

هنگامی که اين سطور نوشته ميشد بلبلی زير درختی

ناله ميکرد و شوريده ای در کناری می گريست ... گريه نکن

بلبل که طوفان گل قشنگ را از شاخه چيد و برد .

تو گريه نکن بگذار من گريه کنم .

تو گريه نکن زيرا بهار دوباره باز می گردد و گلی را به تو باز

می گرداند بگذار من گريه کنم که ديگر برای من بهار وجود

نخواهد داشت .

طوفان گل ترا چيد و برد . و سال ديگر بهار آن را به تو باز

می گرداند .

اما افسوس که هيچ چيز بهار من را به من باز نخواهد گرداند .

 

 احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/05/28ساعت 3:27  توسط STJ  | 

دل تنگه توام

امشب دوباره ... بي قرارم

دوباره قصه دلتنگي تو ... و بي تا بي هاي من

امشب دوباره ... براي ديدنت

نيازمند درگاه پلك هايم شدم

امشب دوباره براي بوييدن تو

نيازمند يادگاريهايت شدم

امشب دوباره براي داشتن آن دست هاي گرم

براي داشتن آن پناهگاه بي پناهيم

نيازمند آغوشت شدم

من و دل بي تاب تو شديم

دقايق در دستان من پر پر ميشد

ساعتها ضجه زدند و گذشتند

نياز من به تو يادآوري تلخي بود كه امشب دوباره تكرار شد.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/05/28ساعت 3:10  توسط STJ  | 

نياز

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نصار ميکنی

امروز با شاخه گلی کوچک يادم کن

به جای سيل اشکی که فردا بر مزارم ميريزی

امروز با تبصمی شادم کن

من امروز به تو نياز دارم نه فردا !

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/05/28ساعت 3:3  توسط STJ  | 

سخن اول

به نام خدايه ليلي حكمران سرزمين عشق

سلام دوستان

اولاً در همين ابتدا ميلاد حضرت علي و روز پدرو به همتون تبريك ميگم

و اميدوارم كه در كنار هم و با هم لحظه هايه خوبي داشته باشيم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/05/28ساعت 2:37  توسط STJ  |