روزها گذشت تا دوباره نوبت غدیر شد روزی که رسول خدا آخرین وظیفه رسالتش را انجام می دهد و برترین انسان را از نظر دین ، معرفت ، شجاعت ، صبر و استقامت را جانشین خود قرار می دهد .
و امروز روز علی (ع) است و روز شیعیان و پیروان آن امام بزرگوار و من این روز فرخنده را به تمام دوستان و سادات و شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم ...
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/10/18ساعت 0:5  توسط STJ
|
دوست دارم زيبا ترين جمله را تقديم آن چشمان با محبت كنم .
فرشته ي زيباي آرزو هايم چقدر دوست داشتم در كنارم بودي و
جامي از شراب مهرت را بر دهانم مي ريختي . و مرا مست مهر
خود مي كردي چقدر دلم مي خواست كه در تنهايي ام دستان تو را
بر شانه هاي خسته ام احساس كنم ....
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/09/07ساعت 22:30  توسط STJ
|
+ نوشته شده در جمعه
1385/08/19ساعت 22:32  توسط STJ
|
|
|
شب تير است و امشب ماه تير است.
چرا ماهم نمي آيد مگراز ما دور است.
چنان خرسندم از مهرش كه گويي حال پروازم.
چنان بي تابم ازدوريش كه گويي درقفس چون مرغ افتادم.
بهاري و گلي هم گرمي عشق.
تو قلبي وميان قلبي از عشق.
تو آن چشمي كه بيند كهكشانها.
همان نوري كه با عشق است زيبا.
تو اي همدمنشين دل كه من بي تو توانم نيست.
به اميدتو مي مانم ولي ديگر امانم نيست.
نورمحمد عالمشاهی(نغمه) |
+ نوشته شده در جمعه
1385/08/19ساعت 22:31  توسط STJ
|
عشق يعني سرزمين پاك من
عشق يعني لحظه بيداد من
عشق يعني ليلي و مجنون شدن
عشق يعني وامق و عذرا شدن
عشق يعني مسجد الاقصي من
عشق يعني كودك فرداي من
عشق يعني كلبه دل ساختن در قمار زندگي جان باختن
عشق يعني چشمهاي پر ز خون درد و غم يكجا بهم آميختن
عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن, افروختن
عشق يعني كعبه اسرار من
عشق يعني مخزن الاسرار من
محمد رضا حسینیان(نغمه)

+ نوشته شده در جمعه
1385/08/19ساعت 22:24  توسط STJ
|
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اکيدا ممنوع است.
پزشک قانوني روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
شماره تلفن قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ براي سگها يادتون نره گناه دارن گشنه بمونند.
در مجلس ختم من گاز اشکآور بزنيد تا همه به گريه بيفتند.
التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوي آدمهاي که تازه به دوران رسيده کم نياورم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ
بسازيد که جاي آنها تنگ نباشد .

+ نوشته شده در دوشنبه
1385/08/15ساعت 23:53  توسط STJ
|
هرچند كه از آینه بی رنگ تر است
از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشكن دل بینوای ما را ای عشق
این ساز شكسته اش خوش آهنگ تر است
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/08/01ساعت 1:28  توسط STJ
|
+ نوشته شده در شنبه
1385/07/29ساعت 1:18  توسط STJ
|
جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم
هر چند میرویم به منزل نمیرسیم
برقیم و بلکه تندتر از برق و رعد نیز
وین طرفه تر که هیچ به محمل نمیرسیم لطف خدا مدد کند از ناخدا چه سود
تا باد شرطه نیست به ساحل نمیرسیم
در اصل حل مسأله عشق کس نکرد
یا ما بدین دقیقهی مشکل نمیرسیم
وحشی نمیرسد ز رهی آن سوار تند
کش از ره دگر ز مقابل نمی رسیم
وحشي بافقي

+ نوشته شده در شنبه
1385/07/29ساعت 0:28  توسط STJ
|
بودن
يا نبودن...
بحث در اين نيست
وسوسه اين است.
***
شراب ِ زهر آلوده به جام و
شمشير به زهر آب ديده
در كف دشمن.-
همه چيزي
از پيش
روشن است و حساب شده
و پرده
در لحظه معلوم
فرو خواهد افتاد.
پدرم مگر به باغ جتسماني خفته بود
كه نقش من ميراث اعتماد فريبكار اوست
وبستر فريب او
كامگاه عمويم!
[ من اين همه را
به ناگهان دريافتم،
با نيم نگاهي
از سر اتفاق
به نظاره گان تماشا]
اگر اعتماد
چون شيطاني ديگر
اين قابيل ديگر را
به جتسماني ديگر
به بي خبري لا لا نگفته بود،-
خدا را
خدا را !
***
چه فريبي اما،
چه فريبي!
كه آنكه از پس پرده نيمرنگ ظلمت به تماشا نشسته
از تمامي فاجعه
آگاه است
وغمنامه مرا
پيشاپيش
حرف به حرف
باز مي شناسد
***
در پس پرده نيمرنگ تاريكي
چشمها
نظاره درد مرا
سكه ها از سيم وزر پرداخته اند.
تا از طرح آزاد ِ گريستن
در اختلال صدا و تنفس آن كس
كه متظاهرانه
در حقيقت به ترديد مي نگرد
لذتي به كف آرند.
از اينان مدد از چه خواهم، كه سرانجام
مرا و عموي مرا
به تساوي
در برابر خويش به كرنش مي خوانند،
هرچندرنج ِمن ايشان را ندا در داده باشد كه ديگر
كلاديوس
نه نام عــّم
كه مفهومي است عام.
وپرده...
در لحظه محتوم...
***
با اين همه
از آن زمان كه حقيقت
چون روح ِ سرگردان ِ بي آرامي بر من آشكاره شد
و گندِِِ جهان
چون دود مشعلي در صحنه دروغين
منخرين مرا آزرد،
بحثي نه
كه وسوسه ئي است اين:
بودن
يا
نبودن
احمد شاملو
+ نوشته شده در شنبه
1385/07/29ساعت 0:24  توسط STJ
|
قلبم امشب
از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد...
+ نوشته شده در شنبه
1385/07/29ساعت 0:20  توسط STJ
|
ديگران از صدمه اعدا همي نالند و من
از جفاي دوستان گريم چو ابر بهمني
سست عهد و سرد مهرند اين رفيقان همچو گل
ضايف آن عمري كه با اين سست عهدان سر كني
دوستان را مي نپايد الفت و ياري ولي
دشمنان را همچنان بر جاست كيد و ريمني
كاش بودند به گيتي استوار ديرپاي
دوستان در دوستي چون دشمنان در دشمني
+ نوشته شده در شنبه
1385/07/29ساعت 0:13  توسط STJ
|
نفس مي زند موج ...
***
نفس مي زند موج، ساحل نمي گيردش دست،
پس مي زند موج .
فغاني به فريادرس مي زند موج !
من آن رانده مانده بي شكيبم،
كه راهم به فريادرس بسته،
دست فغانم شكسته،
زمين زير پايم تهي مي كند جاي،
زمان در كنارم عبث مي زند موج !
نه درمن غزل مي زند بال،
نه در دل هوس مي زند موج !
***
رها كن، رها كن، كه اين شعله خرد، چندان نپايد،
يكي برق سوزنده بايد،
كزين تنگنا ره گشايد؛
كران تا كران خار و خس مي زند موج !
***
گر اين نغمه، اين دانه اشك،
درين خاك روئيد و باليد و بشكفت،
پس از مرگ ببل، ببينيد
چه خوش بوي گل در قفس مي زند موج !
*****
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/06/01ساعت 0:4  توسط STJ
|
نشسته ماه بر گردونه عاج .
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم،
كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج ...
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/06/01ساعت 0:2  توسط STJ
|
ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها
من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها
زرنگي، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت
رفيقان را زپا افكندن و گردن فرازيها
تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري
بنازم همت والاي باز و، بي نيازيها
به ميداني كه مي بندد پاي شهسواران را
تو طفل هرزه پو، بايد كني اينتركتازيها
تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غير از اين حاصل
من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها
رحيم معيني كرمانشاهي
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/03/29ساعت 0:50  توسط STJ
|
من و عشق تو و ياس وترانه
من و عشق تو و صد تا بهانه
من و عشق تو و دوري يارم
من و عشق تو و فكر و خيالم
من و عشق تو و لحظه اي ديدار
من و عشق تو و بوسيدن يار
من و عشق تو و گلاي گندم
من و عشق تو و حرفاي مردم
من و عشق تو و صداي قلبم
من و عشق تو و گريه و خندم
من و عشق تو و درياچه نور
من و عشق تو و دستاي پر زور
من و عشق تو و ريلاي قطار
من و عشق تو و شعراي عطار
من و عشق تو و قلب شكستم
من و عشق تو و صداي خستم
بيا با من كه ديگه خيلي ديره
دلم بي تو زه دلتنگي ميميره
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/03/29ساعت 0:48  توسط STJ
|
كسي به باغ ايينه سلام هم نميكند
ميان كوچه سار شب دل مرا نميبرد
كسي از اين ميانه ها پي نگاه نور نيست
از اين همه شبان غم درون سايه سار نيست
به وهم هم ز بي كسي گذار اشك ماه نيست
ز غصه هم ز پر كسي درون ما قيام نيست
كسي ز من خبر نشد به غصه ها تبر نشد
كسي از اين گذار غم خبر ز حال من نشد
ز يار هاي پر تنش دلم به خاك و خون شده
قسم به آيه آيه ها دلم ز تو جدا شده
****
.ولی تو خودت می دونی دلم از دل تو تا ابد جدا نمیشه .
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/03/29ساعت 0:18  توسط STJ
|
سلام !!
امیدوارم که همه دوستام خوب و خوش و سلامت باشن ولی دلم ازش گرفته ولی باز می دونم حتی نمی رسن چرا ؟؟
ولی من می گم که به دونین تو این غیبت چند ماهه ای که داشتم نه برام یغام گذاشتن نه زنگ زدن و نه هیچی ... خلاصه نپرسیدن کجایی ؟ چیکار می کنی ؟ زنده ای ؟ یا نه ؟! 
بلاخره باید بگم دوست هم دوستایه قدیم دوستیم دوستیایه قدیم ...
ولی باید بگم دیگه مثل چند ماهه پیش هر روز یا هر ساعت تو اینترنت نیستم فقط شاید هفته ای یه بار بیام فقط یغامامو بخونم و یه دستی سر و روی وب بکشم برم .البته خوشحال میشم نظرات شما دوستان و مهمانای عزیز رو هم بخونم .
ممنون از همه عزیزانم...
+ نوشته شده در دوشنبه
1385/03/29ساعت 0:12  توسط STJ
|
حالم بد نيست غم کم می خورم
کم که نه! هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم، سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام
عشق اگر اينست من رد می شوم
خوب اگر اينست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم! ديگر مسلمانی بس است
در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد از اين بابی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم
يستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گويم که خاموشم مکن
من نمی گويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش
من نمی گويم مرا غم خوار باش
من نمی گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم شيرين باش
آه! در شهر شما ياری نبود
قصه هايم را خريداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو ديوارتان خون می چکد
خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان
خسته از همدردی مسموم تان
اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويی از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس دست مرا وا کرد؟
نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هيچ کس از حال ما پرسيد؟
نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!
هيچ کس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزی هست حالم ديدنیست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روی زمين زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
"ما زياران چشم ياری داشتيم
خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/01/10ساعت 1:36  توسط STJ
|
دوستان ، سلام !!
امروز بعد از مدتها دوباره اومدم و می خوام از نو شروع کنم !
البته سال جدیدم به همه دوستان خوبم تبریک می گم امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید ...
از همه دوستانی که توسط ایمیل یا مسنجر یا از راههای دیگه با من ارتباط داشتن و نگران اینکه چرا مدتی نبودم ممنونم .
فراغ وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حیف باشد از او ، غیر او تمنائی 
البته رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام غریب امام رضا (ع) رو به همه دوستان عزیز تسلیت می گم .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/01/09ساعت 17:17  توسط STJ
|
به جست و جوي تو
بر درگاه ِ كوه ميگريم،
در آستانه دريا و علف.
به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم
در چار راه فصول،
در چار چوب شكسته پنجره ئي
كه آسمان ابر آلوده را
قابي كهنه مي گيرد.
. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
***
جريان باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهر مرگ است.-
و جاودانگي
رازش را
با تو درميان نهاد.
پس به هيئت گنجي در آمدي:
بايسته وآزانگيز
گنجي از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است!
***
نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد
- متبرك باد نام تو -
و ما همچنان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را...
احمد شاملو
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/11/30ساعت 1:19  توسط STJ
|
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
کز سنگ گريه خيزد روز وداع ياران
هر کو شراب فرقت روزي چشيده باشد
داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت
گريان چو در قيامت چشم گناهکاران
اي صبح شب نشينان جانم به طاقت آمد
از بس که دير ماندي چون شام روزه داران
چندين که برشمردم از ماجراي عشقت
اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران
سعدي به روزگاران مهري نشسته در دل
بيرون نميتوان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکايت شرح اين قدر کفايت
باقي نميتوان گفت الا به غمگساران
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/11/27ساعت 22:57  توسط STJ
|

و چه زیبا روزیست روز عشاق
« دوستان فرارسیدن روز عشق عاشقان (valentain) به همه عاشقان
تبریک میگم و امیدوارم سال جدید عشقتون رو در کنار معشوقان خودتون
به خوبی و خوشی آغاز کنید و همیشه در کنار هم باشید »

+ نوشته شده در سه شنبه
1384/11/25ساعت 0:46  توسط STJ
|
كجا مي روي ؟
با تو هستم
اي رانده حتي از آينه
اي خسته حتي از خودت
كجاي اين همه رفتن
راهي به آرزوهاي آدمي يافتي ؟
كجاي اين همه نشستن
جايي براي ماندن ديدي ؟
سر به راه
رو به نمي داني تا كجا
چرا اتاقت را با خود مي بري ؟
چرا عكس هاي چند سالگي را به ماه نشان مي دهي ؟
خلوت كوچه ها را چرا به باد مي دهي ؟
يك لحظه در اين تا كجاي رفتن بمان
شايد آن كاغذ مچاله كه در باد مي دود
حرفي براي تو دارد
سطري نشاني راهي
خيالت من از اين همه فريب
كه در كتابخانه هاي دنيا به حرف مي آيند
و در روزنامه هاي تا غروب مي ميرند
چيزي نفهميده ام ؟
خيالت من از پنجره هاي باز خانه ي سالمندان
كه رو به از صبح توپ بازي
تا باي باي تيله ها و گلسر هاي رنگي حسرت مي كشند
چيزي نفهميده ام ؟
هنوز راهي از چشم هاي خيسم
رو به خاك بازي در باغ و
پله هاي شكسته ي روز دبستان
مي رود
هنوز بغضي ساده
رو به دفتري از امضاي بزرگ و يك بيست
كه جهان را به دل خالي ام مي بخشيد
مي شكند
حالا در اين بي كجايي پرشتاب
با كه اينقدر بلند حرف مي زني ؟
تمام چشم هاي شهري شده نگاهت مي كنند
كسي نيست ، با خودم حرف مي زنم
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/11/24ساعت 23:49  توسط STJ
|
ديگر كدام نسيم نوازشگر
به لاله هاي داغدار
تسليت خواهد گفت ؟
آيا كسي چراغ خواهد آورد ؟
تا آنان خويشتن خويش را در آينه ها بنگرند
و يادشان بيايد
يادشان
كه شب در آستين خويش
چيزي جز مسخ نداشت
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/11/24ساعت 23:30  توسط STJ
|
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد ، گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ ، آدميت برنگشت
قرن ما ، روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زخهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيسم
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/11/24ساعت 23:23  توسط STJ
|
باز هم محرم با همه غمهایش با همه بی وفائیش آمد
عاشورای حسینی دیگری آمد و رفت
و چه زیبا لحظاتی که حسینیان برای شفائت خود شبها و روزها برای
حسین(ع) و عباسش
زینب کبری و علی اکبر و طفل شیرخوارش
عذاداری کردند و بر سینه و بر سر زدن

منم به نوبه خودم فرا رسیدن ایام عذا و غم حسینی رو تسلیت می گم
امیدوارم از مریدان راستین آن حضرت باشیم
+ نوشته شده در شنبه
1384/11/22ساعت 23:29  توسط STJ
|
(( فرا رسیدن روزهایه آزادی و آزادگی و دهه فجر رو به همه فجر آفرینان و دوستان خوبم تبریک میگم ))
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/11/06ساعت 0:34  توسط STJ
|
درغريبي ناله کردم کسي يادم نکرد
درقفس جان دادم صياد آزادم نکرد
ضربه محکم همه اززندگي سيرم نمود
آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

حرف از غريبي زدی !
بگذار تا بگويمت كه اكنون غريبی، آشنا ترين درد من است
و آشنايی، غريب ترين رؤيايم
بيگانه مباش
اما سخن آشنايی هم مزن
كه آشنايان بس ناجوان مردانه بيگانه اند
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/11/06ساعت 0:14  توسط STJ
|
من کنت مولاه فهاذا علی مولاه
هر کس که من مولایه اویم پس علی مولایه اوست

عید کمال دین و اتمام نعم الهی
عید رضایت خداوند از دین اسلام
عید مایوس شدن دشمنان
عید ولایت و امامت
عید غدیر
به همه شیعیان مخصوصا دوستان عزیزم تبریک می گم .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/10/28ساعت 23:54  توسط STJ
|